سرقت پول از گاو صندوق با حمایت پلیس

سرقت هوشمندانه پول از گاو صندوق با حمایت پلیس
سرقت هوشمندانه پول از گاو صندوق با حمایت پلیس

در یکی از شهر های ایالت کالیفرنیا، دو سارق وارد یک ویلا شدند و پس از جستجو گاوصندوق را پیدا کردند.

دزد بزرگ آن را با تجربه خود بدون نیاز به هیچ شکستگی باز کرد. پر از پول بود.

دزد پول را بیرون آورد. روی یکی از صندلی های دور میز نشست و به دزد جوانتر گفت: ورق را از جیب خود بیرون بیاور.

سارق جوان حیرت زده گفت: بیا فرار کنیم قبل از اینکه وجود ما را احساس کنند. اگر بخواهیم بازی کنیم در خانه بازی می کنیم.

سارق متخصص به شدت او را سرزنش کرد و گفت: من رئیس هستم. همانطور که می گویم عمل کن. در یخچال را هم باز کن و سه قوطی پپسی و سه لیوان بیاور!!!

مرد جوان با ترس ورق را بیرون آورد و آنها شروع به بازی و نوشیدن کردند …

سارق متخصص گفت: تلویزیون را روشن و صدای آن را تا انتها بالا ببر.

مرد جوان تردید کرد و سارق متخصص او را شدیداً توبیخ کرد. سارق جوان در حالی که مات و مبهوت بود به حرف استادش عمل کرد با این تصور که استادش دیوانه شده از ترس می لرزید زیرا میدانست آنها را دستگیر کرده و در زندان خواهند انداخت.

صاحب ویلا بیدار شد. تپانچه ای در دست گرفت دزدها را در سالن ویلای خود دید و گفت: چیکار میکنید شما دزدها؟ هیچ کس حرکت نکند وگرنه شما را خواهم کشت.

دزد متخصص اهمیتی نمی داد و به دوست جوانش گفت: بازی کن! بازی کن و به او توجه نکن.

بیشتر بخوانید:   ریاضی مهندسی عجب درس شیرین و دلچسبیه

سرقت پول از گاو صندوق با حمایت پلیس

صاحب قصر به پلیس زنگ زد.

پلیس آمد و صاحب قصر به آنها گفت: اینها دزد هستند و این پولی را که جلوی آنهاست از خانه من سرقت کردند.

سارق متخصص به پلیس گفت: این مرد دروغگو است. او ما را دعوت کرد تا با او بازی کنیم. در واقع بازی کردیم و او را بردیم. وقتی تمام پول خود را از دست داد اسلحه خود را بیرون آورد و گفت: یا پول من را پس می دهید یا با پلیس تماس می گیرم و به آنها میگویم که شما دزد هستید!

افسر به سه قوطی پپسی و پولهای پراکنده روی میز نگاه کرد. همچنین صدای بلند تلویزیون و به سارقان که در حال ورق بازی بودند و به هیچ کس اهمیت نمی دادند.

پلیس به صاحب قصر گفت: شما در خانه خود قمار بازی می کردید و وقتی تو شکست خوردی به ما زنگ زدی! اگر دوباره این موضوع را تکرار کنید من تو را به زندان خواهم انداخت.

سپس افسر به طرف در رفت تا بیرون برود، سارق متخصص به او گفت:جناب سروان! اگر بیرون بروید و ما را اینجا بگذارید ممکن است او ما را بکشد.

و این چنین شد که دو سارق با پول و تحت حفاظت پلیس از خانه خارج شدند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.